بعد از تحمل دو روز حال بد گوارشی به خاطر خوردن دو تا ساندویچ بزرگ بندری و یه تنش کوچولو با همسرجمعه بعد از یه خواب حسابی بیدار شدمهمسر راهی سرکار شد و من بعد یه خورده ور رفتن با گوشی مشغول نماز شدمقرار بود امروز سمیه اینا با همسر برن برای خرید مبل از همون دوست همسر که ما هم خریده بودیمنمازم تموم که شد سمیه زنگ زد تو هم بیا اصراری به رفتن نداشتم ولی وقتی گفت بیا هم زیاد مقاومت نکردم و بعد چند تا تعارف رفتمبیشتر از یه ساعت پسندیدن مبل و پارچه اش زمان بردو نتیجه عالی شد همون جور که می خواستن با شرایط چکی و قیمتی سربلند از معرفی برگشتیمطاهر رو رسوندیم سرکارش و منو آوردن جلوی در خونهتعارف شون کردم که بیان خونهالبته خونه اصلا مناسب مهمون اومدن نبود و همین طور یخچالراستش چند روزی بود که یخچال شارژ نشده بود و خودمم که حال و احوال خوبی نداشتم و به خونه نرسیده بودمولی از اونجایی که زیاد اهل تعارف نیستن قبول کردن و اومدنهمسرش رفت کارواش و منو سمیه یه سر رفتیم پیش یکی از دوستای سمیه که مغازه پوشاک داره و نزدیک خونه ماستیه کم اونجا بودیم و من از همون بغل یه کم خرید کردم و اومدیم خونهپسر سمیه هم هی در رفت و آمد خونه و راه پله بود و شیطنت می کردبرای شام ایده ای نداشتم و دیر هم بود به طاهر گفتم شام بگیرهخودمم با چای و خرما افطار کردم و کلی با سمیه حرف زدیم این وسطاسالاد درست کردم و تصمیم گرفتیم بریم بیرون و یه دوری بزنیمهمسر سمیه رفت پیش طاهر و ما رفتیم بیرونپسر کوچولوش امیرعباس هم هر دقیقه یه چی هوس می کردبه بهونه اون ما هم به خودمون رسیدیمبستنی خوردیمبعد هم برای اولین بار این مدلی و بدون مرد رفتیم جیگرکیجیگر خوردیمکلی پیاده روی کردیمبعد هم رفتیم بلال تنوری سفارش دادیم تازه شروع به خوردن کر
برچسب:
نویسنده: هستی حیدریان
تاريخ: سه
شنبه
3 خرداد
1401 ساعت: 13:46